تبليغاتX
کجا ندیده ای مرا

حسین پناهی
تاريخ: سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت :20:51
 

کلاغها بکراند ذهن تو را غار غار می کردند

و

گنجشکها چهار گوش خیالم را دنبال دانه می گردند

من حسینم ... پناهیم .
خو
دمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ...
وقتیم نبودم ، مال شما .

اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
،
یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ...

اما ارثیه پدر من فقط درد بود............

نوشته شده توسط زهرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت :8:59
مورچه در هزار توی لانه اش آذوقه طمع

انباشته بود....

و گنجشک به شکمش وعده ی سر خرمن می داد

نوشته شده توسط زهرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت :16:33
تو مثل یک اسکناس مچاله شده در کف باد

ومن!

آن کودک گرسنه در آرزوی نان.....

نوشته شده توسط زهرا | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo